شرحی بر فعالیت ها از نجف به قم تا لندن
30 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : ماهنامه حاشیه شماره 14
تعداد شرکت کننده : 0

نجف، قم ، لندن در گفتگو با آیت الله محسن اراکی

 مصطفی پسر آیت الله هماهنگی مصاحبه را به عهده گرفته است و در یک عصر بهاری در مدرسه آیت الله ساعتی را به گفتگو مینشینیم، فرصت محدود است و آیت الله اراکی باید به کلاس درس برود اما در همین زمان محدود مروری بر سه دنیای نجف، قم و لندن دارد و با ذهن منظم خود که متاثر از شهید صدر است مطالبی را ارائه میکند.

آیت الله محسن اراکی در سال ۱۳۳۴ش در شهر نجف در عراق به دنیا آمد. پدرش شیخ حبیب الله اراکی از فقها و اساتید بنام حوزه علمیه نجف بود. و مادرش، فرزند آیت‌الله العظمی شیخ صفرعلی اراکی یکی از فقیهان حوزه علمیه نجف بود.  ایشان قرآن، گلستان سعدی و کتابهای درسی سالهای اول، دوم و سوم ابتدایی را نزد پدر و مادر و خواهر بزرگ‌ترش فرا گرفت.

   سپس به منظور فراگرفتن کامل زبان عربی، همراه با آموزش تحصیلات ابتدایی به مدرسه "منتدی النشر" آیت‌الله مظفر رفت. از ابتدا به کلاس سوم رفت و تا کلاس اول متوسطه را در همان مدرسه به تحصیل ادامه داد. پس از آن، با راهنمایی پدرش به تحصیلات حوزوی روی آورد و تحصیلات حوزویش را از سال ۱۳۴۷ش آغاز کرد. برخی از دروس مقدمات و سطوح را نزد پدرش خواند و بقیه را نزد اساتید معروف حوزه علمیه نجف همچون: سید عبّاس خاتم، حسن مرتضوی، عبدالمجید روشنی، سید عزالدّین بحرالعلوم، عباس قوچانی، محمد هادی معرفت، سید محمدباقر حکیم، محمّدتقی جواهری، محمود هاشمی شاهرودی و سیدکاظم حائری گذرانیده است. پس از اتمام سطح در سال ۱۳۵۳ش، در درس خارج فقه آیت‌الله خوئی حاضر شد و تا زمان عزیمت به قم از او درس فقه می‌گرفت. در حوزه درس خارج فقه و اصول آیت‌الله محمدباقر صدر نیز شرکت کرد.

    در سال ۱۳۵۴ش در اثر فشارهای حکومت بعث عراق، ناگزیر از نجف به قم عزیمت کرد. از آغاز حضور در حوزه علمیه قم به فراگیری درس خارج فقه آیت‌الله میرزا کاظم تبریزی (۴ سال) و فقه و اصول آیت‌الله وحید خراسانی (نزدیک به یک دورهکامل) پرداخت. در جلسات خارج فقه و اصول آیت‌الله سید کاظم حائری نیز حاضر می‌شد. پس از ورود به حوزه علمیه قم، مقداری از اسفار را در جلسات درس آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله مطهری آموخت. "نهایة الحکمة" را نزد آیت‌الله مصباح یزدی فرا گرفت. در جلسات درس فلسفه هگل بهشتی که در ایام تعطیل بین سالهای ۱۳۵۵ - ۱۳۵۷ش در قم تشکیل می‌شد، شرکت جست. وی در سال 2012 میلادی موفق به اخذ دکترای فلسفه تطبیقی از دانشگاه پورتسموث انگلستان با رساله "علیت و آزدای از منظر فلسفه اسلامی و فلسفه مغرب زمین" شده است. ایشان هم اکنون استاد درس خارج حوزه علمیه قم است.

حضرتعالی چگونه به تحصیل در حوزه علمیه علاقمند شدید؟

واقع مطلب این است که من در یک خانواده روحانی پرورش یافتم؛ از آن وقتی که خود را شناختم علاقه مند به این مسلک بودم. مرحوم پدرم که رحمت خداوند بر ایشان باد؛ عالم زاهد، باتقوا و با حکمت در سلوک و رفتار بود، ایشان طوری با ما رفتار کرده بود که محبت به دین و روحانیت از همان دوران کودکی در دل ما جای گرفته بود. مرحوم ابوی با علمای بزرگی آشنا و محشور بودند؛ نظیر مرحوم آیت الله العظمی میرزا عبدالله الهادی شیرازی که ایشان هم مجسمه تقوا، فضل و پرهیزگاری بود، مرحوم ابوی از ملازمین ایشان بودند، من هم توفیق پیدا می کردم در همان دوران کودکی و سنین 4 یا 5 سالگی به محضر ایشان برسم و رفتار پیامبر گونه ایشان در عشق بنده به روحانیت و دین،‌ نقش مؤثری داشت.

 یک مقدار که بزرگتر شدیم و پا به مدرسه و دبیرستان و اینها گذاشتیم و حملاتی که در آن روزگار با توجه به گسترش ترویج کمونیسم به دین و اهل دین می شد، موجب می شد که به ما بیشتر انگیزه دهد تا برای دفاع از دین و آشنایی بیشتر با معارف دینی به منظور ترویج بهتر معارف دینی به حوزه روی آوریم. در حقیقت این دو عامل که از آنها به عامل اثباتی و عامل سلبی می توان تعبیر کرد؛ یعنی یکی عامل محشور بودن با چهره های برجسته اخلاقی و دینی که منشأ عشق من به دین و اهل دین شد و عشق به روحانیت در دل من غسر شد و دیگری هجوم بی رحمانه و غیر منصفانه ای که از سوی جریان های ضد دینی و بالأخص جریان کمونیسم که در آن روزگار بسیار گسترش یافته بود و در ما انگیزه دفاع از دین ایجاد می کرد،‌این دو انگیزه مهمترین انگیزه های من برای ورود به روحانیت و در پیش گرفتن این مسیر است.

دوره تحصیلی تان را پیش کدام اساتید گذراندید؟

من بیشتر دوره مقدمات و سطح را زیر نظر مرحوم پدرم در نجف گذراندم؛ و هم روش حوزه های عربی را در این رابطه طی کردم و هم روش حوزه های ایرانی و فارسی را؛ چون در حوزه های فارسی خودمان مثلاً در دوره مقدمات، جامع المقدمات و بعد سیوطی، حاشیه ملاعبدالله، معالم مرحوم صاحب معالم و لمعه خوانده می شد. در روشی که در حوزه های عربی رسم بود به جای جامع المقدمات مثلاً اجرومیه و قطر النداء خوانده می شد و به جای سیوطی، شرح ابن عقیل خوانده می شد یا به جای حاشیه ملا عبدالله معمولاً منطق مظفر خوانده می شد و به جای معالم الأصول تازه آن روزها اصول مظفر رایج شده بود و به جای لمعه معمولاً آنها شرایع می خواندند. من در واقع جمع بین هر دو منهج کردم؛ یعنی هم روش عربی را و هم روش فارسی را پیش گرفتم و هر دو منهج فارسی و عربی را نیز تدریس کردم.

در مرحله مقدمات بیشتر از مرحوم ابوی استفاده کردم چون ایشان به مقدمات خیلی اهمیت می دادند تا آن پایه ی علمی حوزوی من محکم شکل بگیرد لذا خودشان به تدریس بنده می پرداختند؛ لذا تقریباً تا لمعه را در پیش ایشان تحصیل کردم و البته گاه گاهی هم از اساتید دیگر در دوره مقدمات استفاده میکردم. در دوره سطوح عمدتاً از اساتید دیگر بهره مند شدم. رسائل را نزد مرحوم آقای خاتم یزدی خواندم؛ بخشی از وسائل را هم نزد حضرت آیت الله سیدکاظم حائری خواندم. نسبت به کفایه و مکاسب، بخشی از مکاسب و کفایه را نزد آیت الله هاشمی شاهرودی تحصیل کردم و بخش دیگری از آن را نزد مرحوم آیت الله شیخ عبدالمجید روشنی و بخش دیگری از کفایه را هم نزد آیت الله مرتضوی که اکنون از علمای معروف حوزه مشهد هستند، تحصیل کردم. مقداری از مکاسب را هم پیش آیت الله شهید شیخ محمد تقی جواهری استفاده کردم. اینها اساتید عمده دوره سطوح من هستند. بعد هم در درس خارج که حاضر شدم، مقداری اصول مرحوم آقای صدر و همچنین فقه ایشان را رفتم و مقداری هم فقه مرحوم آیت الله خوئی را استفاده کردم. درس امام در آن روزها چون اوایل حضور من در درس خارج بود، تصمیم من بر این بود که دو سه سالی درس این بزرگان بروم و بعد بر درس امام حاضر شوم که متأسفانه در همان یکی دو سال حضور من در خارج، تحت تعقیب بعثی ها قرار گرفتم و منجر به مخفی شدن و سپس خروج مخفیانه من از عراق به ایران شد. در ایران که آمدم دیگر درس خارج فقه را عمدتاً نزد مرحوم میرزا کاظم تبریزی و آیت الله العظمی وحید خراسانی و آیت الله العظمی سید کاظم حائری استفاده کردم. مقداری هم به صورت متفرقه در درس خارج برخی از بزرگان حاضر شدم ولی عمده درس خارج بنده نزد این سه بزرگوار بوده است.

ویژگی های حوزه علمیه نجف در آن زمان چه بود و چه چیزهایی را به طلبه ها منتقل میکرد؟

آن روز حوزه نجف، نشاط علمی فراوانی داشت. از جمله مظاهر نشاط علمی، حلقه های بحث علمی بود. در نجف حلقه های بحث علمی رواج داشت. در بیوت بسیاری از مراجع و اساتید در یک ساعت معینی نشست هایی وجود داشت که آن استاد حاضر می شد و فضلاء و اساتید و گاهی طلابی که می خواستند بهره مند شوند در آن جلسه می آمدند و مسائل علمی گوناگونی از سوی اساتید بزرگ مطرح می شد و مورد بحث قرار می گرفت و طلاب نیز بهره مند می شدند. چند بیرونی وجود داشت که اینها بیرونی علمی بودند مانند بیرونی مرحوم میرزا عبدالهادی شیرازی یا بیرونی مرحوم بحرالعلوم؛ این بیرونی ها، بیرونی های علمی بودند؛ یعنی مسائل علمی در آنها مطرح می شد. حتی مراجع هم که می نشستند، جلسات مراجع هم جلسات علمی بود؛ مثلاً مرحوم آقایان خوئی، حکیم، شاهرودی و بزرگان دیگر می نشستند و جلساتی به صورت روزانه داشتند و یکی دو ساعتی در بیرونی می نشستند و مسائل مطرح می شد و چون مراجع و اساتید بزرگ حوزه بودند وقتی مسائل مطرح می شد هم خودشان اطهار نظر می کردند و هم بزرگانی که درآن جلسه حضور پیدا می کردند اظهار نظر می کردند و این حلقه های علمی، طلبه ها را پخته می کرد.

نکته دیگری که در حوزه نجف رایج بود، مسئله تقریر نویسی بود. تقریر نویسی عمدتاً از دوران مرحوم شیخ در حوزه نجف پایه گذاری شد. تلامذه شیخ تقریر نویسی را ترویج کردند. مطالع الأنذار مرحوم کلباسی از نمونه های برجسته تقریر نویسی است و همچنین در دوره مرحوم میرزای شیرازی بزرگ، مرحوم فشارکی و دوران مرحوم آخوند و اساتید دیگر، این تقریر نویسی و مخصوصاً اهتمام استاد به تقریر؛ یعنی چنین نبود که شاگرد فقط تقریر بنویسد بلکه تقریر را بر استاد عرضه می کرد و استاد نظر می داد و در نتیجه ی تقریر نویسی و اظهار نظر و نقد استاد به آن تقریر، طلبه رشد می کرد.

نکته سوم هم مطلبی بود که در همه حوزه ها وجود دارد و آن عبارت بود از آزاد بودن نقد در جلسه های درس بود و اینکه شاگرد،‌ هر شاگردی و استاد، هر استادی که باشد؛ نه شاگرد احساس مانعی می کرد از اینکه بتواند حرف استاد را زیر سئوال ببرد و نقد کند و نه اینکه استاد از نقد شاگرد بدش می آمد یا ناراحت می شد و حتی بعضی از اساتید تحسین می کردند. ما در جلسه بعضی از اساتید حاضر می شدیم که اشکالی از یک طلبه ای مطرح می شد و اشکال، اشکال به جایی بود یا اگر هم اشکال به جایی نبود ولی اشکالی بود که کاشف از یک دقت علمی بود، طلبه را تشویق به این اشکال می کردند؛‌ این تشویق ها و این فضا منشأ این می شد که طلاب در آنچه که می خوانند فکر کنند و فکر آنها به راه بیفتد و رشد کند و آن حالت تحقیق در آنها نمو پیدا کند و طلبه مقلد بار نیاید. تقلید محض از استاد کردن یک نقطه ضعف بود و این نقطه ضعف در حوزه کاملاً به عنوان نقطه ضعف مطرح می شد و در فرهنگ شیعی ما اصولاً تقلید عالم از عالم دیگر؛ همیشه نشان دهنده ضعف علمی بوده است و کسی که ضعف علمی داشته ناچار به تقلید از دیگران می شده است. آنهایی که ولو حرف دیگران را پذیرفته اند اما از روی تحقیق پذیرفته اند؛ معنای تحقیق این نیست که حتماً انسان حرف جدیدی بیاورد یا حتماً حرف دیگران را رد کند بلکه معنای تحقیق این است که ولو اینکه حرف دیگران را بپذیرد ولی از روی تحقیق و استدلالی قوی و متین حرف دیگران را اگر می پذیرد، بپذیرد و اگر نقد می کند، نقد کند. این روحیه در نجف بسیار قوی و گسترده حضور داشت و لذا حوزه نجف در آن وقت واقعاً حوزه عالم پروری بود که البته امیدواریم حوزه کنونی نجف هم انشاءالله به همان نشاط و قوت قبلی برگردد. صدام صدمات زیادی که به حوزه علمیه نجف وارد کرد، به تشیع و اسلام زد. برای همه حوزه های علمیه بالأخص حوزه نجف دعا می کنیم که انشاءالله به آن نشاط مطلوب دست پیدا کنند و خداوند را شاکریم که بحمدالله امروز حوزه علمیه قم از یک نشاط بسیار عالی و خوب و تحسین برانگیز برخوردار است.

ظاهراً حضرتعالی در یک مقطعی مرحوم مظفر را درک کرده اید، بسیاری از طلبه ها الان منطق و اصول مظفر را می خوانند لطفاً نکته و خاطره ای از شخصیت ایشان برای ما بیان بفرمایید.

مرحوم مظفر با مرحوم پدر من دوست نزدیک بودند و دلیل این دوستی نزدیک هم این بود که هر دو از خواص مرحوم محقق اصفهانی معروف به کمپانی بودند. و این رابطه نزدیکی که بین این دو بزرگوار بود موجب می شد که بسیاری از اوقات مرحوم مظفر به منزل ما می آمدند. این ارتباط نزدیک منشأ آن شد که مرحوم پدرم در آغاز تحصیلات ابتدایی من را در مدرسه آقای مظفر ثبت نام کنند. من دوره ابتدایی را از کلاس سوم شروع کردم؛ یعنی کلاس اول و دوم نرفتم به دلیل اینکه در خانه درس خوانده بودم به مقداری که وقتی هفت ساله بودم و می خواستند من را ثبت نام کنند، من در هفت سالگی به کلاس سوم رفتم و کلاس سوم را هم از مدرسه مرحوم مظفر شروع کردم و مدرسه مرحوم مظفر هم مدرسه عربی بود و ما هم عربی نبودیم چون در خانه فارسی صحبت می کردیم و ما هم از بچه هایی نبودیم که در کوچه بازی کنند و در کوچه بزرگ شوند و همیشه در خانه بودیم و لذا عربی برای من سخت بود. یادم می آید در اولین جلسه ای که وارد کلاس شدم در مدرسه متدالنشر مرحوم آقای مظفر که به عربی تدریس می شد در نتیجه اینکه نمی فهمیدم مفصل گریه کردم که البته بعد به تدریج با زبان عربی به خوبی آشنا شدم و بحمدالله مسلط شدم و یکی از الطاف مرحوم ابوی به بنده همین بود که با گذاشتن من در مدرسه مرحوم مظفر، ایشان پایه زبان عربی من را قوی کردند و منشأ تقویت پایه زبان عربی بنده شدند. تواضع مرحوم مظفر در عین آن علم بسیار عمیق و محیط مثال زدنی بود؛ مرحوم مظفر در تمام رشته های علمی اسلامی بسیار توانا و مسلط بود. از ادبیات گرفته تا تاریخ و کلام و فلسفه و فقه و اصول و تفسیر؛ یعنی تمام رشته های اسلامی را ایشان کاملاً تسلط داشت و در تمام رشته های این علوم هم ایشان کم و بیش نوشته دارند؛ یعنی در عرصه تاریخ، کتاب صحیفه؛ در عرصه کلام، کتاب عقائد الأمامیه؛ در عرصه فلسفه کتاب احلام الیقضه را دارند و در عرصه های فقه و اصول هم اصول فقه و منطق را دارند و نوشته های فقهی مختصری هم از ایشان به جای مانده است. نوشته های ایشان در همه عرصه ها، نوشته هایی است که کاملاً از برجسته ترین آثاری است که در آن رشته نوشته شده است. این در کنار آن صفای روح و کمالات اخلاقی کم نظیر ایشان که از جمله آن تواضع بی نهایت ایشان بود که در عین این فضائل اخلاقی و کمالات علمی، ایشان در برخورد با طلاب و حتی دانش آموزان و دانشجویان هیچ کس احساس فاصله با ایشان نمی کرد و کسی احساس نمی کرد که ایشان در مقام بالایی است به این معنا که ایشان در یک مقامی است که خیلی بین او و انسان فاصله وجود دارد. این حالت یگانگی و این حالت که هر کسی با ایشان محشور می شد و معاشرت پیدا می کرد و احیاناً برخوردی با ایشان می داشت، احساس می کرد که خیلی به ایشان نزدیک است و مثل یک دوست خیلی صمیمی برای انسان شناخته می شد؛ من این حالت را در مرحوم آقای صدر نیز دیدم. ایشان نیز حتی نوجوانانی که به ایشان نزدیک می شدند و سلامی به ایشان می کردند و گاهی سئوالی از ایشان می کردند، با توجه به اینکه ایشان در آن زمان از بزرگان علم و برجسته ترین علماء‌ و اساتید نجف به شمار می آمدند ولی هر کس که با ایشان صحبت می کرد و با ایشان برخوردی می داشت به ایشان نزدیک می شد. احساس این بی فاصلگی کاملاً برای انسان دست پیدا می کرد.

حضرتعالی گویا مدتی را نیز در محضر شهید صدر تلمذ کرده اید حتی ظاهرا علاقه های شما به اقتصاد نیز تحت تاثیر ایشان بوده است در مورد نگاه و شخصیت ایشان نیز بگویید؟

 من از اوایل نوجوانی مباحث اقتصادی ایشان را دنبال می کردم؛ یعنی شاید آن وقتی که من لمعه می خواندم، درکنار لمعه مباحث اقتصادی ایشان را هم در سن 14 تا 15 سالگی دنبال می کردم. من 15 یا 16 ساله بودم که کتاب اقتصادنا؛ مرحوم صدر را خلاصه کردم و خلاصه آن را هم تا چندی پیش در کتابخانه داشتم. آقای صدر رضوان الله تعالی علیه از لحاظ علمی و فکری از چند خصوصیت برخوردار بود. خصوصیت اول، ذهن وعاد، فعال و جامع بین تنقیح و تحقیق و حافظه ایشان بود؛ ایشان هم حافظه قوی داشت و هم فکر نقاد و محقق داشت؛ معمولاً این دو خاصیت در افراد با هم جمع نمی شود؛ یعنی افرادی که اهل تعمق هستند و اهل تحقیق و تفکر هستند غالباً کم حافظه می شوند. افراد پر حافظه ضبط کننده مطالب که گاهی به آنها اهل تتبع گفته می شود؛ غالباً در عرصه تحقیق و تعمق در مسائل غالباً ضعف دارند؛ یعنی سطحی بار می آیند. البته غالباً این چنین است و این قاعده عام نیست. از امتیازات مرحوم آقای صدر این بود که هر دو خاصیت ذهنی را ایشان در سطح بالا داشت. هم حافظه قوی؛ آنچه که ایشان می خواند در حافظه ایشان ثبت می شد و هم قدرت تفکر و ابتکار و تحقیق بسیار کم نظیر؛ این یک خصوصیتی بود که در ایشان بود. خصوصیت دیگر ذهن ایشان، سازمان یافتگی تفکر ایشان بود. ایشان اصولاً یک ذهن منظمی داشت و حتی در حدی که افکار نامنظمی که به ایشان منتقل می شد، ایشان این افکار نامنظم را به یک اندیشه منظم تبدیل می کرد و این خاصیت موجب این شد که ایشان در هر عرصه ای که وارد می شد، در آن عرصه به طور منظم می اندیشید. مثلاً ایشان در فقه که وارد می شد، فقه منظمی ارائه می داد؛ در اصول که وارد شدند، همچنین؛ وقتی وارد تحقیق در مسائل نو شدند به همین شکل؛ افزون بر همه اینها به روز بودن دانش ایشان بود، ایشان به طور فوق العاده ای از لحاظ دانش به روز بود؛ یعنی افزون بر دانش حوزوی که محیط بر همه رشته های دانش حوزوی بود، بر همه رشته های دانش معاصر هم کم و بیش ایشان یا احاطه داشت یا حداقل با اطلاع بود. دانش های مختلف ریاضیات، فلک، نجوم، اختراعات، فیزیک،‌ شیمی و در تمام رشته های دانش، صاحب مطالعه و از تولیدات علمی در این عرصه ها کاملاً مطلع بود و کمتر اتفاق می افتاد که یک مطلب علمی مربوط به علوم روز مانند فیزیک و شیمی و این گونه مسائل مطرح شود و ایشان بی اطلاع کامل از آن مطلب باشد. ایشان کاملاً نسبت به اطلاع از تولیدات علمی پیشتاز بود و شاید کمتر اثر علمی در بازار می آمد که ایشان از آن اثر علمی با خبر نباشد. علاوه بر اینکه ایشان تمام وقت کار می کرد و پر کار هم بود به طوری که در شبانه روز شاید بیش از 4 تا 5 ساعت بیشتر استراحت نداشت و ما بقی این وقتها به استثنای وقتی که صرف غذا و کارهای ضروری بود، صرف کارهای علمی می شد. این پر کاری، استعداد، پیگیری و آن فکر منظم؛ نتیجه اش این محصولات نظم یافته و به روز ایشان بود.

حضرتعالی بعد از نجف به دلایل سیاسی مجبور به مهاجرت به ایران می شوید؛ در حوزه علمیه قم چه چیزهایی یافتید که جای آن در حوزه نجف خالی بود یا در حوزه علمیه قم چه مواردی برجسته بود که در بارور شدن شخصیت فکری و اخلاقی حضرتعالی مؤثر بود؟

من در نجف، فلسفه را خوانده بودم. به هر حال هم منظومه خوانده بودم و هم اسفار خوانده بودم و به نظرم می رسید که وقتی به قم آمدم نیاز چندانی به حضور در جلسات درس مربوط به این رشته ها ندارم ولی وقتی به قم آمدم دیدم نه؛‌ حوزه قم در این عرصه از حوزه نجف خیلی مقدم است و بسیار پیشرفته تر است. به طوری که من نسبت به درس اسفار مجدداً اقدام کردم و در خدمت آیت الله مطهری رضوان الله تعالی علیه و آیت الله جوادی آملی درس اسفار را تلمذ کردم. همچنین آن وقت ها تازه نهایه الحکمه بیرون آمده بود که ما از وجود حضرت آیت الله مصباح مدظله در درس نهایه الحکمه استفاده فراوان کردیم البته استفاده من از آقای مصباح محصور به مطالب نهایه الحکمه نبود و ما بعد از جلسات دنبال کردن مباحث را نیز با ایشان داشتیم و گاهی بعد از درس خدمت ایشان قدم می زدیم و بسیاری از مباحث را با ایشان در میان می گذاشتیم و خارج از درس هم ارتباط علمی نزدیکی با ایشان داشتیم. همچنین با آیت الله جوادی آملی هم خارج از حوزه بحث، مدتی من به صورت هفتگی خدمت ایشان می رسیدم و مباحث فلسفی را با ایشان در میان می گذاشتم و هفته ای یکساعت پنج شنبه ها خدمت ایشان می رسیدم و با ایشان مسائل مختلف فلسفی در زمینه های گوناگون را که داشتم از محضر ایشان استفاده می کردم. به این ترتیب به فاصله زیادی که بین تفکر فلسفی در نجف و تفکر فلسفی در قم وجود داشت پی بردم؛ و این فاصله بسیار زیاد است. نکته دیگری که در حوزه علمیه قم به آن توجه می شد و شد؛ و در حوزه علمیه نجف آن رشد لازم را نداشت، مباحث قرآنی بود که حوزه قم واقعاً در مباحث قرآنی خیلی پیشرفته تر از حوزه نجف بود با اینکه حوزه نجف در این عرصه سابقه بسیار دیرینه ای بود و بزرگانی همچون مرحوم بلاغی و مرحوم آیت الله خوئی قدس الله روحیهما و بزرگانی دیگر در این عرصه ها کار کرده بودند؛ منتها این مباحث رواج چندانی در حوزه نجف نداشت اما این مباحث در حوزه قم رواج فراوان داشت. مطلب دیگری هم که در حوزه قم ملاحظه شد و این امتیاز بزرگی نسبت به حوزه نجف بود، ارتباط حوزه قم با جامعه بود. وقتی من به قم آمدم، ماه رمضان اولی که در قم ماندم چون تازه وارد قم شده بودم و هنوز فرصت تبلیغ در ماه رمضان برای من پیش نیامده بود، دیدم در ماه رمضان حوزه خالی می شود و طلبه ها همه برای تبلیغ می روند در حالیکه ما این حالت را در نجف نداشتیم و ماه رمضان را نیز درس می خواندیم و ماه رمضان برای حوزه نجف مانند سایر ماه های سال بود و طلبه ها در حوزه می ماندند و فرصت اینکه طلبه ها با مردم ارتباط برقرار کنند و به جمع مردم بروند و این دانشی را که در حوزه ها آموخته اند به مردم منتقل کنند و ارتباط بین حوزه و مردم برقرار شود؛ من این فرصت را در اینجا بسیار فعال یافتم و شاید یکی از دلایل موفقیت حوزه علمیه قم در عرصه های اجتماعی و سیاسی همین رابطه بسیار نزدیک حوزه قم با مردم باشد و این امتیاز بسیار بزرگی است. البته امتیازاتی هم در حوزه نجف بود مانند عمق مباحث دینی، اصولی و فقهی از جمله ساده زیستی که خیلی در حوزه نجف رواج داشت البته این موارد در حوزه قم هم بود ولی این موارد در حوزه نجف به صورت فرهنگ بود و ساده زیستی در حد بسیار بسیار ساده جزء فرهنگ عامه حوزویان بود؛ یعنی یک ساده زیستی که باید گفت زُهد؛ یک زهد جالب توجه؛ و این زندگی زاهدانه عرف اهل علم بود و چنین زندگی زاهدانه ای بسیار قابل توجه بود.

با توجه به اینکه حضرتعالی سه فضای حوزه علمیه نجف، قم و خارج از کشور را تجربه کردید؛ فکر می کنید در خارج کشور چه نیازهایی وجود دارد که طلبه ها می توانند به آن سمت و سو بروند؟

من تقریباً 10 سال به نمایندگی از مقام معظم رهبری در انگلیس حضور داشتم البته دایره کار من بیش از انگلیس بود. اولاً در آنجا احساس شد که جوامع اروپایی واقعاً در یک بحران گسترده اخلاقی و هویتی به سر می برند و ما با آن ذخائر معنوی و دینی که در اختیار داریم، اگر بتوانیم این ذخائر را تبدیل به یک فرهنگ و دانش قابل فهم و ادراک و منطبق با نیازهای آنها عرضه کنیم؛ به سرعت اسلام، دین اول اروپا و همچنین آمریکا خواهد شد. مشکلی که ما داریم این است که معارف ناب اسلامی که اصولاً در معارف اهل بیت(ع) جلوه گر است، برای اروپا و آمریکا ترجمه نشده است و اگر هم ترجمه شده است، به درستی عرضه نشده است. ما باید غذایی که می خواهیم برای یک گرسنه نیازمند عرضه کنیم باید به خوبی پخته شود و به تناسب ذوق آن نیازمند عرضه شود. ممکن است ما یک مطلبی را خیلی مهم بدانیم اما این مطلب مهم برای آن کسی که در محیط آمریکا و اروپا زندگی می کند، اصلاً مهم نباشد؛ در حالیکه یک مطلبی برای او بسیار اهمیت دارد ولی شاید برای ما خیلی مهم نباشد؛ بنابراین اینکه ما بدانیم نیاز فرهنگی و دینی آنها چیست؛ و بعد از شناخت این نیاز، بتوانیم پاسخ این نیاز را به زبان خوب عرضه کنیم و بتوانیم معضلاتی که در فکر و اندیشه و دل و فرهنگ آن جوامع وجود دارد را بشناسیم و اندیشه های دینی خودمان را به تناسب حل معضلات فکری آنها عرضه کنیم، بالأخص سه عرصه که اینها عرصه هایی هستند که ما در این سه عرصه دانش فراوانی داریم که به سرعت این دانش از سوی اروپاییان و غربیان مورد پذیرش واقع خواهد شد و بابی برای عرضه رشته های دیگر دانش ما خواهد بود؛ و آن سه فلسفه، عرفان و فرهنگ هنری ما است؛ فرهنگ هنری یعنی هنر ما، منتها هنری که در قالب فرهنگ هنر عرضه شود. وقتی که می گوییم هنر یعنی هنر را در قالب منطوجات هنری عرضه می کنیم و گاهی هم هنر را در قالب فلسفه و فرهنگ هنر عرضه می کنیم. آنچه که ما در عرصه فلسفه هنر و فرهنگ هنر داریم، بسیار بالا است و آنچه که ما در عرصه مباحث فلسفی داریم، بسیار مشکل گشا است و آنچه که ما در عرصه عرفان داریم بسیار مورد نیاز جامعه غرب است. اگر ما بتوانیم اسلام را از این دریچه ها با زبان قابل فهم و با شیوه قابل پسند آنها به جامعه غرب منتقل کنیم؛ به سرعت اسلام، منتشر خواهد شد و سایر رشته های علوم اسلامی ما آن وقت از این دریچه بسیار مورد استقبال غربیان قرار خواهد گرفت.

برخی از طلبه ها وقتی می خواهند به روز باشند، دوست دارند زبان یاد بگیرند و از طریق ابزارهای ارتباطی با دنیا ارتباط داشته باشند؛ و احیانا در این زمینه به دروس حوزوی کم توجه میشوند نظر شما در این رابطه چیست؟

طلبه باید دو چیز را تقویت کند و بعد به چیزهای دیگر بپردازد؛ اول، تقوا و اخلاص است. اگر دنیا بناست حرف ما را بپذیرد و اگر بخواهیم در دنیا اثرگذار باشیم، جز براساس تقوا ما نمی توانیم هیچ اثری در دل هیچ کسی بگذاریم. مردم عاشق تقوا هستند. یک طلبه با تقوای دارای معلومات اندک خیلی مفیدتر است از یک طلبه پر معلومات بی تقوا. دوم؛ عمق علمی و توشه علمی؛ امروز اصولاً جنگ در دنیا، جنگ علم و دانش است. هر کسی از علم برتر برخوردار شد، غلبه از آن اوست. اگر ما می خواهیم اسلام را عرضه کنیم، اسلام را جز با ابزار برهان و ابزار فهم عمیق نمی توانیم منتقل کنیم. آنهایی که با توشه کم علمی به اروپا رفتند نه تنها نتوانستند کاری انجام دهند بلکه خود آنها هم در منجلاب غرب غرق شدند و بخشی از همان جهان آلوده غرب شدند؛ لذا اول تقوا و بعد دانش عمیق و گسترده، این دو ابزاری است که نیاز است. اگر زبان داشته باشیم، این زبان مفید می شود و اگر روش حکمت آمیز و مؤثر داشته باشیم،‌ اینها به نتیجه می رسد وگرنه بدون تقوا و دانش لازم و بدون دانش عمیق و گسترده نه زبان ما می تواند مفید باشد و نه روش های دیگر.

این مصاحبه در شماره چهارده مجله حاشیه منتشر شده است.